اختلال کرونوتاراکسیس چیست و چگونه درک زمان را نابود می نماید؟

به گزارش تور با ما، اختلال کرونوتاراکسیس (Chronotaraxis) یکی از عجیب ترین و در عین حال آزاردهنده ترین اختلالات عصب شناختی است که در آن فرد درک صحیح از گذر زمان را به شکل کامل از دست می دهد. این اختلال روان شناختی و مغزی باعث می گردد که بیمار نه تنها ساعت، روز یا ماه جاری را تشخیص ندهد، بلکه مفهوم توالی تاریخی و گذر دهه های زندگی خود را کاملاً فراموش کند. در این افراد، گذشته، حال و آینده در هم می آمیزند و ابعاد زمان ارزش منطقی خود را از دست می دهند.

اختلال کرونوتاراکسیس چیست و چگونه درک زمان را نابود می نماید؟

آسیب های مغزی شدید یا قطع ارتباط مدارهای عصبی میان بخش های حیاتی مغز مانند تالاموس (Thalamus) و هیپوکامپ (Hippocampus) دلیل اصلی رخ دادن این پدیده است. این حالت با حواس پرتی های روزمره بسیار فرق دارد.

تفاوت عمده کرونوتاراکسیس با فراموشی های معمولی در عمق تخریب حافظه زمانی نهفته است. در فراموشی ساده ممکن است شما روزهای هفته یا تاریخ دقیق یک واقعه را موقتاً از یاد ببرید، اما مفهوم زمان ساختار منطقی خود را در فکرتان حفظ می نماید. در این اختلال پیچیده، زوال حافظه زمانی به حدی عمیق است که بیمار نمی تواند متوجه شود آیا وقایع سی سال پیش دیروز اتفاق افتاده اند یا وقوع آن ها مربوط به قرن های گذشته است. مغز بیمار توانایی بازسازی خط زمانی (Timeline) را از دست می دهد و شخص در یک حال دائمی و بی زمان سرگردان می شود.

گسست ناگهانی زنجیره زمان برای مبتلایان به این عارضه، پیامدهای سنگین فردی و اجتماعی ایجاد می نماید و آن ها را در برقراری ارتباط با واقعیت جاری دچار بحران می سازد.

ساختار درک زمان در مغز انسان و پیچیدگی های عملکردی آن

برای فهم دقیق این اختلال کم نظیر، باید در گام نخست نگاهی جامع به عملکرد طبیعی سیستم شناختی (Cognitive System) و نحوه پردازش زمان در مغز داشته باشیم. مغز انسان بر خلاف ساعت های مکانیکی، یک مرکز واحد برای ثبت زمان ندارد، بلکه شبکه ای گسترده از نرون ها در منطقه ها مختلف وظیفه درک ثانیه ها، ساعت ها و دهه ها را بر عهده دارند. وقتی ما به گذشته فکر می کنیم یا برای آینده برنامه ریزی می نماییم، قشر پیش پیشانی (Prefrontal Cortex) همراه با سیستم لمبیک در یک هماهنگی حیرت انگیز احساس تقدم و تاخر رویدادها را شکل می دهند. این درک منظم به ما امکان می دهد هویت فردی خود را در طول زمان حفظ کنیم.

اگر این سیستم پیچیده دچار اختلال شود، درک ما از واقعیت به شدت آسیب می بیند. در حالت عادی، زمان مانند یک رودخانه یک طرفه جریان دارد و اطلاعات نو به ترتیب ورود در قفسه های حافظه مرتب می شوند. وقتی به دلایلی مانند صدمات مغزی، سکته یا بیماری های دژنراتیو این ساختارها دچار آسیب شوند، انسجام بین خاطرات از بین می رود. درک زمان یکی از پایه دستاوردهای تکاملی بشر است که به زندگی معنا می دهد.

بدون این درک زمان پایه، انسان توانایی تنظیم رفتارهای فردی و اجتماعی خود را کاملاً از دست می دهد و در خلائی آزاردهنده و سرسام آور گرفتار می شود.

مکانیسم عصب شناختی و قطع ارتباط تالاموس و هیپوکامپ

ریشه اصلی این اختلال شناختی حاد را باید در آسیب به مسیرهای عصبی رابط میان بخش های عمقی مغز جستجو کرد. هیپوکامپ به عنوان مرکز اصلی تثبیت حافظه کوتاه مدت و تبدیل آن به حافظه بلندمدت عمل می نماید و تالاموس وظیفه پردازش و بازپخش اطلاعات حس های مختلف را بر عهده دارد. زمانی که رشته های عصبی رابط میان این دو بخش دچار گسستگی شوند، مغز دیگر نمی تواند برچسب زمانی مناسبی به خاطرات بزند. این انقطاع عصبی (Neural Disconnection) باعث می شود خاطرات نو بدون هیچ ترتیب تاریخی در حافظه رها شوند و سازمان دهی زمانی زندگی به طور کامل نابود شود.

علاوه بر این، درگیر شدن مدارهای قشر مغز در این فرآیند باعث می شود که فرد حتی توانایی تخمین طول زمان را از دست بدهد. برای این بیماران، چند دقیقه می تواند مانند چند سال بگذرد یا اتفاقات چند دهه پیش به عنوان رویدادهای چند لحظه قبل حس شوند. پژوهش های عصب شناسی (Neuroscience) نشان می دهند که سلامتی این مسیرهای پیچیده برای بقای هویت شناختی انسان حیاتی است. بدون تبادل دقیق داده ها بین تالاموس و هیپوکامپ، ابعاد زمان از یکدیگر فرو می پاشند و فرد در درک خنثی و بی معنا از موجودیت خویش باقی می ماند.

شاخص مقایسه ایکرونوتاراکسیس (Chronotaraxis)فراموشی پیش گستر / پس گستربیماری آلزایمر (Alzheimer)
کانون اصلی اختلالقطع ارتباط مدارهای تالاموس و هیپوکامپآسیب اختصاصی به هیپوکامپ یا گیجگاهیتخریب گسترده قشر مغز و پروتئین های سمی
شرایط درک زمانفروپاشی کامل مفهوم توالی، تاریخ و گذر زماناختلال در ثبت نو یا یادآوری گذشته با حفظ ساختار زماناختلال تدریجی در جهت یابی زمانی همراه با افت کلی حافظه
بازیابی محتوای خاطراتجزئیات خاطره سالم است اما بدون شناسه و تاریخ باقی می ماندخاطرات بازه زمانی خاص به کلی پاک می شوندخاطرات کلامی و تصویری به مرور زمان محو می شوند

تفاوت اساسی این سندرم با فراموشی های معمولی و آلزایمر

بسیاری از افراد ممکن است این سندرم را با بیماری های متداولی مانند آلزایمر (Alzheimer) یا فراموشی موقت اشتباه بگیرند، اما تفاوت های ساختاری مهمی میان آن ها وجود دارد. در بیماری آلزایمر، زوال تدریجی حافظه از دست دادن اطلاعات مربوط به اسامی، چهره ها و مهارت ها را شامل می شود، اما در این سندرم خاص، مسئله اصلی فقدان کامل ماتریس زمانی است. بیمار مبتلا به این اختلال ممکن است جزئیات یک واقعه علمی یا خاطره ای از دوران کودکی را با تمام جزئیات به یاد آورد، اما قادر نیست تشخیص دهد که آن حادثه در چه زمانی از تاریخ اتفاق افتاده است.

در حقیقت، مشکل این بیماران در بازیابی اصل خاطره نیست، بلکه در ثبت موقعیت زمانی آن روی محور حیات فردی است. این تمایز نشان می دهد که حافظه محتوایی با حافظه زمانی (Temporal Memory) دایره های عملکردی مستقلی در مغز دارند. در اختلالات معمول فراموشی، فرد ممکن است روز هفته را نداند اما می داند که در چه دهه ای از زندگی خود واقع شده است. در این بیماری ویژه، ابعاد کلی زمان ویران می شوند و فرد خاطرات را بدون هیچ برچسب زمانی منطقی و به صورت کاملاً آشفته در فکر خود تجربه می نماید.

تاثیرات مخرب اختلال زمان بر زندگی روزمره و روانی بیمار

زندگی بدون درک زمان تجربه زیسته ای بسیار وحشتناک و گیج کننده برای فرد مبتلا ایجاد می نماید. بیمار توانایی تنظیم برنامه های روزانه، انجام وظایف شغلی و حتی برقراری ارتباط موثر با اطرافیان را به کلی از دست می دهد. وقتی شما ندانید که در چه سالی زندگی می کنید یا آیا وعده غذایی قبلی را چند دقیقه پیش خورده اید یا چند روز پیش، مدیریت ساده ترین امور حیاتی نیز غیرممکن می شود. این سردرگمی عمیق اغلب منجر به اضطراب شدید، افسردگی و انزوای کامل اجتماعی در افراد مبتلا به این سندرم نادر می شود.

از سوی دیگر، فشار روانی وارد شده بر خانواده و مراقبان این بیماران بسیار طاقت فرسا است. نگهداری از فردی که مدام درباره زمان وقوع رویدادها دچار توهم و اشتباه می شود، احتیاج به صبوری و مراقبت های تخصص یافته دارد. بیمار ممکن است ناگهان تصمیم بگیرد به شغلی برشود که سی سال پیش آن را ترک نموده است، زیرا فکر او توانایی درک گذشت آن دهه ها را ندارد.

این فروپاشی شناختی، واقعیت زیسته فرد را تغییر می دهد و او را در دنیایی خیالی و عاری از زمان شناور می سازد.

روش های تشخیص و ارزیابی های تخصصی عصب شناختی

تشخیص این سندرم پیچیده احتیاجمند آنالیز های دقیق بالینی و استفاده از ابزارهای پیشرفته تصویربرداری مغزی است. نورولوژیست ها با انجام تست های شناختی متعدد، میزان آگاهی فرد از زمان، توانایی ترتیب بندی رویدادها و تخمین فواصل زمانی را به دقت میزان می گیرند. استفاده از تصویربرداری رزونانس مغناطیسی ساختاری و عملکردی (fMRI) به پزشکان امکان می دهد تا آسیب های موجود در مسیرهای تالاموس و هیپوکامپ را ارزیابی کنند. این آنالیز ها به تمایز این بیماری از سایر اختلالات روانی یاری شایانی می نماید.

علاوه بر تست های تصویری، ارزیابی رفتاری بیمار در طول زمان نقش مهمی در تایید تشخیص ایفا می نماید. پزشکان با تحلیل نحوه پاسخ دهی فرد به سوالات مربوط به تاریخچه زندگی اش، میزان انحراف حافظه زمانی او را می سنجند. تشخیص درست و به موقع این بیماری اهمیت زیادی دارد، چرا که راه را برای مدیریت بهتر علائم و ارائه راهکارهای توانبخشی شناختی باز می نماید. بدون ارزیابی های تخصصی، ممکن است این حالت با اختلالات روان پزشکی دیگر اشتباه گرفته شود و فرآیند مراقبت از بیمار دچار خطاهای جدی شود.

چشم میزانای درمانی و فناوری های نوین توانبخشی شناختی

در حال حاضر درمان قطعی و کاملی برای بازگرداندن پیوندهای عصبی آسیب دیده در این سندرم وجود ندارد، اما روش های حمایتی رو به رشدی در حال توسعه هستند. برنامه های توانبخشی شناختی با استفاده از ابزارهای یاریی کوشش می کنند تا تا حدودی نبود درک طبیعی زمان را جبران کنند. استفاده از تقویم های هوشمند، ساعت های دیجیتال ویژه و یادآورهای صوتی به بیماران یاری می نماید تا ساختاری مصنوعی برای زندگی روزمره خود ایجاد کنند. این تکنولوژی ها نقش تقویم بیرونی را برای مغز آسیب دیده ایفا می کنند.

در کنار ابزارهای یاریی، تحقیقات بر روی تحریک عمقی مغز (Deep Brain Stimulation) و روش های نوین ترمیم عصبی امیدهایی را برای آینده ایجاد نموده است. دانشمندان امیدوارند با استفاده از فناوری های نو و تحریک مدارهای تالاموس، امکان بازسازی ارتباطات از دست رفته را فراهم کنند. اگرچه مسیر زیادی تا درمان کامل این آسیب پیچیده به جای مانده است، اما پیشرفت های روزافزون در حوزه علوم اعصاب روشنایی های تازه ای را برای بهبود کیفیت زندگی این بیماران و درک بهتر رازهای مغز انسان به همراه می آورد.

منبع: یک پزشک
انتشار: 2 مهر 1405 بروزرسانی: 2 مهر 1405 گردآورنده: tourswithus.com شناسه مطلب: 138

به "اختلال کرونوتاراکسیس چیست و چگونه درک زمان را نابود می نماید؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "اختلال کرونوتاراکسیس چیست و چگونه درک زمان را نابود می نماید؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید